ما قرار است داستانی را برای مخاطب روایت کنیم، و می‌خواهیم داستانمان اثربخش بوده و بر مخاطب تاثیر لازم را داشته باشد، مخاطب بخش مهمی از این ماجراست و لازم است رفتار مخاطب در تصمیم‌گیری را درک کرده و ذائقه تقریبی مخاطب در برخورد با داستان‌ها را کشف کنیم. در داستان‌سرایی تئوری Jobs To Be Done اهمیت خودش را بیش از گذشته نشان می‌دهد. ما معمولا وقتی داستانی را روایت می‌کنیم، مخاطب را در موقعیتی مشخص قرار می‌دهیم و سپس از محصول‌مان در داستان رونمایی می‌کنیم، مهم است که بدانیم مخاطب در آن موقعیت به‌ چه دلیل قرار است از محصولمان استفاده کند. در این مطلب درباره شناخت مخاطب در روایتگری صحبت می‌کنیم.

وقتی به‌عنوان یک انتشاراتی، کتابی سرشار از مثال‌های کاربردی و جذاب در زمینه بازاریابی منتشر کرده‌ایم، می‌توانیم داستان‌های مختلفی از کتاب روایت کنیم. همان مثال‌ها را روایت کنیم که برای تک‌تک آن‌ها چه تعداد انسان چه هزینه‌های زیادی را داده‌اند تا موضوعی را تجربه کنند که امروز ما می‌توانیم با چند صفحه مطالعه از نتایج آن‌ها استفاده کنیم. می‌توانیم از زاویه دیگری به موضوع نگاه کرده و فردی را نشان دهیم که در موقعیت‌های متفاوت کسب‌وکارش بخشی از آن مثال به دادش رسیده و از آن موقعیت به سلامت عبور می‌کند. می‌توانیم شخصی را در جلسات مختلف بازاریابی و استراتژی کسب‌وکار نشان دهیم که همه را جذب خود کرده و در هر حوزه‌ای مثال مرتبط و کاربردی بیان می‌کند و می‌تواند به جمع‌بندی موضوعات کمک کند. می‌توانیم از همه این مراحل عبور کرده و نتیجه آن‌را نشان دهیم، فردی موفق که صاحب شرکت بوده و در روز زمستانی مشغول اسکی کردن است.

 

شناخت مخاطب در روایتگری

 

ما برای روایت همان موضوع، شیوه‌های مختلفی را می‌توانیم دنبال کنیم، مسئله اینجاست که ببینیم مخاطب را چطور و با چه مفهومی می‌توانیم جذب کنیم، و این مفهوم روی مخاطب چه تاثیری خواهد داشت. به تئوری Jobs To Be Done و نقش آن در شناخت مخاطب در روایتگری اشاره کردیم، شاید به جواب این سوال کمک زیادی کند، وقتی مخاطب درگیر پیشرفت شغلی در تیم بازاریابی است، مثال‌های متعدد و کاربردی کتاب قرار است در جلسات روزانه متعدد برای او چه کار کاربردی، چه کار احساسی و چه کار اجتماعی انجام دهد، احتمالا بهتر می‌توانیم موضوع را بیان کنیم. یا حداقل مشخص کنیم بهتر است داستان در چه فضایی برای مخاطب روایت شود.

سوالاتی برای شناخت مخاطب در روایتگری:
قرار نیست این سوالات را به‌صورت مستقیم از مخاطب بپرسیم، در واقع ما به این اطلاعات نیاز داریم، گاهی از طریق پرسشنامه و پرسیدن سوالات غیرمستقیم می‌توانیم این اطلاعات را جمع‌آوری کنیم، گاهی از طریق مصاحبه حضوری می‌توانیم بخشی از این اطلاعات را کشف کرده و پاسخی برای این سوالات داشته باشیم. برای اینکه بدانیم چطور می‌توانیم اطلاعاتی که می‌خواهیم را از طریق پرسیدن سوال درست از مخاطب به‌دست آوریم، کتاب تست مامان را بخوانیم و درباره طراحی پرسشنامه تحقیق کنیم.

سوال: سطح دانش/اطلاعات مخاطب در حوزه کاری ما چقدر است؟
می‌خواهیم بدانیم مخاطب در حوزه کاری ما چه تجربه و دانشی دارد، مثلا اگر در حوزه گردشگری فعالیت می‌کنیم و می‌خواهیم درباره هیجان سفر صحبت کنیم، لازم است توضیح دهیم که ماسوله در کدام استان است یا خیر، یا اصلا درباره ماسوله صحبت کنیم یا قلعه‌رودخان یا لاهیجان؟
یا وقتی قرار است کیفیت دوربین عکاسی موبایل را نمایش دهیم، لازم است فوکوس دستی آنرا نمایش دهیم یا همین که یک عکسی سلفی با کیفیت می‌توانیم بگیریم کافی است.

برای دسترسی کامل به این مطلب و صدها مطلب تخصصی دیگر لازم است در سایت ثبت‌نام کنید.

انتقال پیام به مخاطب پیچیده است، سعی می‌کنیم با خوراک‌های کاربردی این پیچیدگی را ساده‌تر کنیم.

عضویت

شرایط عضویت ویژه چیست؟هرماه یک همبرگر ;)

 

ادامه همین موضوع ...(قبلی) ابزار روایتگری: مخاطب‌ | برای چه مخاطبی، با چه هدفی روایتگری می‌کنیم؟ابزار روایتگری: لایه‌ های روایی | از روایت برند تا روایت‌های مفهومی… (بعدی)