پست 14 از 19 در مسیر مسیر شروع روایتگری

درباره کانال توزیع روایت صحبت کردیم، درباره اینکه چطور کانال توزیع و زمان توزیع می‌توانند در سناریوی ما تاثیر مستقیم و غیرمستقیم داشته باشند. در این مطلب می‌خواهیم درباره دعوت به اقدام روایت یا Call to action صحبت کنیم. خیلی خلاصه اینکه «از مخاطب می‌خواهیم چه کاری انجام دهد؟» ما تجربه‌های خاص و ماجراجویانه سفر به کویر را به مخاطب نمایش می‌دهیم، ماشین‌هایی که در کویر بالا و پایین می‌روند، چادرهای یک‌دستی که در کویر خودنمایی می‌کنند، صدای جیغ‌هایی که از هیجان هر‌ازچندگاهی می‌شنویم، نور آتیش که شب مقدار کمی از چهره افراد را روشن کرده و ستاره‌هایی که روشن‌تر از همیشه به‌نظر می‌رسند… زیباست نه؟‌ اما که چی؟ از مخاطب چه می‌خواهیم، به‌عنوان کسب‌وکار باید مشخص کنیم انتظارمان از مخاطب چیست…

 

دعوت به اقدام روایت

 

دعوت به اقدام محسوس و غیرمحسوس:
از مخاطب «می‌خواهیم» که فلان کار را انجام دهد یا «انتظار داریم» که فلان کار را انجام دهد؟ تصور کنید در مثال بالا، ماشین‌های مجهز آفرود را نمایش می‌دهیم، صدای خنده‌ها و جیغ‌ها را تصویر می‌کشیم، در نهایت چادر‌هایی با آرم مشخص کسب‌وکارمان را نمایش داده و می‌نویسیم «هوای خودت را داشته باش» و شماره تلفن مجموعه را نمایش می‌دهیم. به‌صورت مشخص نخواستیم تا با ما تماس بگیرد یا در تور مشخصی ثبت‌نام کند. با نمایش هیجان‌ها و آنچه که فکر می‌کنیم ترغیب‌کننده است انتظارمان را تعریف کرده‌ایم، انتظار داریم با دیدن این همه هیجان و اتفاقات خوشایند با ما تماس بگیرد و درباره تورهای کویر سوال کند.
در حالت دیگری همان هیجان‌ها را نمایش می‌دهیم، شخصی را نشان می‌دهیم که در سراسر آن صحنه‌ها پر از انرژی و هیجان است، صحنه آخر فیلم به عقب بر‌می‌گردد، همان آدم را نمایش می‌دهیم، با دنیایی از خستگی و بی‌حالی، انگار فیلم به قبل از جریان تور کویر برگشته است، همان شخص بی‌انرژی و خسته، روی موبالش مشغول دیدن چیزی است، دوربین صفحه موبایل را نمایش می‌دهد، اس‌ام‌اسی درباره تور کویر است… نوشته‌ای ظاهر می‌شود «هوای خودت را داشته باش، تماس بگیر، جمعه هر هفته مثل هفته قبل نیست» در اینجا مشخصا از مخاطب می‌خواهیم با ما تماس بگیرد.

البته در این مثال برای اینکه موضوع شفاف‌تر شود کمی هم اغراق کردیم، اما احساس می‌کنیم تفاوت آنچه از مخاطب می‌خواهیم یا آنچه انتظار داریم را متوجه شدیم.

 

روایتگری همیشه قرار نیست کلیپ و داستانی ویدئویی باشد:
همین داستان را می‌توانیم از طریق یک لندینگ پیج (صفحه فرود وب‌سایت) روایت کنیم:
یک) مشکل و دغدغه مخاطب را بازگو می‌کنیم: معمولا در طول هفته انتظار جمعه را می‌کشیم، اما وقتی جمعه می‌رسد…
دو) مشکل را بزرگ و بزرگ‌تر می‌کنیم: وقتی جمعه می‌رسد، کار خاصی نمی‌کنیم و یک روز را به شب می‌رسانیم و دوباره شروع یک هفته کاری…
تا اینجا مخاطب را همراه کرده‌ایم که درباره شخصی صحبت می‌کنیم که رویای جمعه متفاوتی دارد، جمعه‌ای که نوید هفته متفاوتی را بدهد.
سه) می‌توانیم یک شخصیت شرور و مانع را چاشنی ماجرا کنیم: «در جستجوی یک روز خوب» شاید اسم مناسبی برای ماجراهای هر هفته ما باشد، وقتی چشم انتظار روز دیگری هستیم، روز خوبی که بتوانیم کاری کنیم.
در اینجا قهرمان داستان می‌خواهد با چالش انتظار و وعده‌های توخالی خودش مبارزه کند.
چهار) راهنما وارد داستان می‌شود: عکسی از دختری شاد، دستمالی به سرش بسته است و پشتش کویر و چادرهایی در کویر است. از قول او می‌نویسیم، باورکردنی نیست، انگار بعضی روزها به اندازه هفته‌ها اثرش ماندگار میشود.
پنج) برنامه، مسیر و دعوت به اقدام: می‌تونی تماس بگیری، شاید این جمعه برات موندگارتر از جمعه‌های دیگه سال شد…

 

یک مثال بود برای اینکه به داستان‌هایی خارج از کلیپ و فایل‌های ویدئویی فکر کنیم. می‌توانیم از همین تکنیک‌ها برای کپشن‌نویسی در اینستاگرام هم استفاده کنیم.

 

برای دسترسی کامل به این مطلب و صدها مطلب تخصصی دیگر لازم است در سایت ثبت‌نام کنید.

انتقال پیام به مخاطب پیچیده است، سعی می‌کنیم با خوراک‌های کاربردی این پیچیدگی را ساده‌تر کنیم.

عضویت

شرایط عضویت ویژه چیست؟هرماه یک همبرگر ;)

 

ادامه همین موضوع ...(قبلی) ابزار روایتگری: کانال توزیع روایت | چه برنامه‌ای برای توزیع روایت داریم؟ابزار روایتگری: لحن روایت | با چه لحن و صدایی داستان‌مان را روایت کنیم؟ (بعدی)