پست 7 از 17 در مسیر مسیر طراحی پرسونا

کشف تمایز اصلی در پرسونا چرا ضروری است؟ ما در هر پروژه‌ای اطلاعاتی جمع‌آوری کرده و آن‌ها را بر اساس تفاوت‌هایشان دسته‌بندی می‌کنیم (با کمک نمودار همبستگی) و این‌کار را تا جایی ادامه می‌دهیم تا به پرسوناهایی کاملا متفاوت برسیم. این که در نهایت چند پرسونا داشته باشیم به این مرتبط است که ما چقدر شباهت بین اطلاعات پیدا می‌کنیم و در نهایت چه تفاوت‌های چشم‌گیری باقی می‌ماند. پس جواب این سوال که چند پرسونا لازم داریم؟ چیزی نیست که از ابتدای مسیر، آن را انتخاب کنیم بلکه مسیر تحلیل داده‎‌ها را جلو می‌رویم و در انتها مشخص می‌شود که چند پرسونا داریم.

در هر پروژه‌ای سعی ما همواره بر این است که پرسوناهایی که هم‌پوشانی دارند را به یک پرسونا تبدیل کنیم. و ترجیح ما این است که به حداقل تعداد پرسونا برسیم چون هر پرسونای متفاوت مسئولیت ایجاد می‌کند تا تصمیم‌های گروهی دیگر از مخاطبین را در نظر بگیریم. مثلا شاید لازم باشد اگر به پنج پرسونا رسیدیم برای هرکدام tone of voice جداگانه و یا کانال ارتباطی مجزایی تعریف کنیم که این‌کار مستلزم هزینه (مالی و زمانی) است. به همین دلیل است که اکثر کسب‌وکارهای کوچک در اولویت‌بندی پرسونا یک یا دو پرسونای اصلی (primary persona) خود را مشخص می‌کنند و براساس آن جلو می‌روند و به تدریج سایر پرسوناها (secondary persona) را وارد فرآیند خود می‌کنند.

در توضیح فرآیند پرسونا گفتیم نقطه شروع این دسته‌بندی مشخص کردن یک تمایز اصلی در پرسونا (Primary differentiator) است که به دسته‌بندی ما جهت می‌دهد. این که بدانیم تمایز اصلی مخاطبین ما در چیست کار پیچیده‌ای نیست. اگر در مورد یک کسب‌و‌کاری صحبت می‌کنیم که چند سالی است فعالیت دارد، احتمالا با صحبت کردن با تیم فروش یا مارکتینگ این تمایز اصلی را تاحدودی می‌فهمیم. اما اگر این تمایز در کسب و کار ما واضح نبود (اتفاقی که در اکثر کسب‌وکارهای نوپا می‌افتد)، سه راه برای مشخص کردن آن پیشنهاد می‌شود که با هم بررسی می‌کنیم.

 

کشف تفاوت‌ها در پرسونا

 

توجه کنیم که درست است که مشخص کردن تمایز اصلی در پرسونا قسمتی از فرآیند پرسوناست، اما حقیقتا خود این بخش به تنهایی در شناخت مخاطب نقش زیادی بازی می‌کند. زیرا زمانی که ما به نقش‌های متفاوت کاربران، اهداف متفاوت آن‌ها و دسته‌های مختلف‌شان فکر می‌کنیم، عملا به بخش‌های پنهانی از مخاطب فکر کرده‌ایم که یا قبلا از این زاویه به آن‌ها نگاه نشده یا کمتر نگاه شده است. پس درست است که ما این‌جا از تعریف نقش کاربر، هدف کاربر و دسته کاربر به عنوان بخشی از فرآیند پرسونا صحبت می‌کنیم اما همواره می‌توان از این روش به عنوان یک روش مستقل هم در شناخت کاربر استفاده کرد. به همین دلیل در پست جداگانه‌ای آن را آورده‌ایم تا در زمان‌هایی که فرصت نداریم فرآیند پرسونا را کامل طی کنیم حداقل از این بخش آن استفاده کنیم و کمی دقیق‌تر و از زاویه‌های دیگری هم به مخاطب‌مان فکر کنیم.

 

تفاوت‌های مختلف پرسونا

 

پیداکردن تمایر اصلی بر اساس نقش کاربر (User Role)
زمانی که کاربر را بر اساس کارها، مسئولیت‌ها و سایر فاکتورهای مرتبط با تعامل با کسب‌و کارمان دسته‌بندی می‌کنیم، یعنی کاربر را بر اساس نقش آن دسته‌بندی کرده‌ایم .نقش کاربر به معنای تعاملات مختلفی است که کاربر با محصول یا سرویس ما دارد و این تعاملات از نظر کسب‌وکار تفاوت ایجاد می‌کنند.(ممکن است این تفاوت به خاطر قیمت باشد ممکن است به خاطر نوع تعاملی که با کاربر باید ایجاد کند یا … اما در هر صورت تاکید بر این است که تفاوت از سمت بیزینس است نه کاربر)

 

این محتوا بخشی از سفر یکساله محتوا است، اگر از همسفران این دوره هستید وارد شوید و اگر می‌خواهید در این سفر همراه‌مان باشید ثبت‌نام کنید.
ورود به سفر یکساله محتوا ثبت نام
ادامه همین موضوع ...(قبلی) اگر زمان کافی برای فرآیند پرسونا نداریم، “پرسونای تک منظوره” را امتحان کنیمپرسشنامه آنلاین، بخشی از مخاطب‌شناسی (بعدی)